محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
1473
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
به چشم مردمان چون آتش نمود و آن پسر بدست آن دايه بمرد و اجلش بيامد هم چنان كه ديگران را آيد . اما اين دختر كه سگ را دادم ، آن سگ نبود آن دايهء من بود ، و آن دختر او را دادم تا شير همى دهد . اكنون آن دختر بدست آن دايه هست ، و شير همى خورد ، و كلان گشته است ، و با لباس و پيرايهء نيكوست . و هم اكنون بفرمايم تا او را پيش تو آورند و او را به تو سپارند تا تو او را بدارى . امّا اين طعام و شراب كه بريختم و بباد دادم از بهر آن كردم كه اين وزير با دشمن تو سرّ يكى داشت ، و آن دشمن زهر سوى وزير تو فرستاده بود و آن زهر بطعام و شراب تو اندر كرده بود ، خواست كه ترا اينجا بكشد با همه لشكر . و اگر خواهى كه ترا آشكارا گردد بفرماى تا ازان كرشها و راويها لختى آب فراهم آورند ، « 1 » گرد كن و وزير را بخوان و او را ده تا بخورد . پس ملك بفرمود تا از گوشهء راويها قدرى آب كه در آنجا بمانده بود بهم آوردند ، و در قدحى كردند ، و وزير را « 2 » بخواند و گفت اين آب بخور . وزير مىدانست و باز نمىخورد . پس ملك بالحاح بفرمود كه اگر باز خورى و الّا بفرمايم و گردنت بزنند ، و وزير بترسيد و آن آب باز خورد و حالى بياماسيد و بمرد . پس ملك بوسرح بدانست كه آن همه راست بود كه زنش مىگفت . پس آن زن پرى آوازى بداد و آن سگ بيامد و آن « 3 » دختر را بياورد ، و بزرگ و نيكو شده بود ، و جامها و زيورهاى نيكو برو كرده
--> ( 1 ) ازينجا ببعد نسخهء متن است ، يعنى نسخهء كتابخانهء سلطنتى . ( 2 ) تا از آن كرشها و راويها لختى آب فراهم آورند و وزير را . ( صو ) ( 3 ) بداد ، يكى آمد بر مثال سگى و مرين . ( صو )